عبد الحسين جواهر كلام
1951
تربت پاكان قم ( فارسي )
شيخ محمّد على حائرى و حاج سيد محمّد تقى خوانسارى فراگرفت و پس از آن در سال 1347 ق ، به درس خارج فقه و اصول آيتاللّه حاج شيخ عبد الكريم حائرى حاضر شد و به زودى در زمرهء يكى از شاگردان مبرّز وى درآمد . او در همان زمان ، سخت مورد توجه استادش قرار گرفته بود ، داستان زير گواهى بر اين مدّعا است : پيش از آنكه معمم شود ، روزى در تيمچهء بزرگ بازار ، بر فراز منبر بود كه مرحوم آيتاللّه حائرى وارد مجلس شد و زمانى كه منبر شيرين وى را مشاهده كرد ، او را به نزد خود طلبيد و فرمود : نام شما چيست و چرا تاكنون معمم نشدهاى ؟ مرحوم انصارى گفت : آقا ! نام من شيخ مرتضى است و تاكنون در خودم اهليت و صلاحيت معمم شدن را نديدهام . آيتاللّه حائرى فرمود : انشاءاللّه كه شيخ مرتضى انصارى بوده باشى ( و از همان زمان نام خانوادگىاش در ميان علما و مردم به « انصارى » معروف شد ) ، تو بهترين كسى هستى كه شايستگى عمامه نهادن را دارد . فردا من به حجرهات - در مدرسهء فيضيه - مىآيم و عمامه بر سرت مىگذارم . روز بعد كه مردم و بازاريان و طلّاب باخبر شده بودند كه آقاى حاج شيخ به مدرسهء فيضيه براى عمامهگذارى بر سر شيخ مرتضى مىرود همه به مدرسه فيضيه رفته بودند . هجرت وى از بنيانگذاران هجرت براى تبليغ در ماه مبارك رمضان و ماه محرم به همراه دوستانش مرحوم آيتاللّه محقق داماد و آيتاللّه شيخ محمّد رضا طبسى بود . آيتاللّه طبسى در مصاحبهاش با مجله « حوزه » شمارهء 34 مىگويد : دههء آخر صفر ، من به ساوه رفتم و دوستان هم نقاط ديگر را براى امر تبليغ انتخاب كردند . مثلا مرحوم آقاى سيد محمّد داماد ، آشتيان را انتخاب كردند و مرحوم آقاى انصارى ، يزد را انتخاب كردند . مرحوم انصارى ، حسب الامر آيتاللّه حائرى چندين سال براى اقامه جماعت و ترويج دين به قصبهء كرگان - دو فرسخى آشتيان - رفت و مردم آن سامان را با